محمد مهدى ملايرى
160
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
بنا شد كه زمينها همچنان در اختيار صاحبان آنها باقى بماند و در عوض از آنها خراج ساليانه بستانند ، براى خراج آنجا هم عمر همان نهادهائى را پذيرفت كه خسرو انوشيروان نهاده بود . طبرى پس از شرح نهادههاى انوشيروان گويد و اينها همان نهادههائى است كه عمر بن خطاب وقتى ايران را گشود از آن پيروى كرد و دستور داد كه خراج اهل ذمه بر همان اساس وصول شود . نهادههاى انوشيروان به نقل طبرى چنين بود كه او تنها بر هفت محصول از فرآوردههاى كشاورزى خراج نهاد و آنها عبارت بودند از گندم و جو و برنج و انگور و يونجه و خرما و زيتون . و مقدار خراج هريك از آنها هم بدينگونه بود : هر جريب گندم و جو يك درهم و هر جريب تاكستان هشت درهم و هر جريب يونجه هفت درهم و هر چهار نخل فارسى يك درهم و هر شش نخل دقل ( كه نوعى پستتر بوده ) يك درهم و هر شش درخت زيتون يك درهم ؛ و باز به نقل طبرى اين درختها هم در صورتى مشمول خراج مىشدند كه در تاكستانها و نخلستانها و باغهاى زيتون باشند نه درختهاى پراكنده ، و از محصولات ديگر به جز اين هفت محصول خراج نگرفتند و ازاينرو ، به قول طبرى مردم در معاششان نيرو گرفتند و ماليات سرانه را هم بر مردانى كه سن آنها بين 20 تا پنجاه سال بود به نسبت وضع مالى آنها 12 و 8 و 6 و 4 درهم نهادند . « 1 » طبرى پس از بيان اينكه عمر همان نهادههاى انوشيروان را پذيرفت ، اضافه مىكند : ولى عمر گذشته از زمينهاى آباد به زمينهاى ناآباد هم خراجى در خور آنها نهاد تا آب به آنها برسانند و بر خراج هر جريب گندم و جو نيز يك يا دو قفيز « 2 » گندم به عنوان ارزاق جنگجويان افزود . امّا در عراق به خصوص در خراج جريبهاى زمين و نخلستانها و زيتون و ماليات سرانه بر خلاف نهادههاى كسرى عمل نكرد و آنچه را هم كه كسرى از معيشت مردم خراج برداشته بود او هم برداشت .
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 962 . به مروج الذهب مسعودى ، ج 1 ، ص 309 و 310 نيز مراجعه شود . ( 2 ) . قفيز در نزد اهل عراق معادل هشت كيل بوده كه آن را شاپورگان مىخواندند ( فتوح البلدان بلاذرى ، ص 330 ) .